تبلیغات
کیکاووس یاکیده - مجموعه شعر های کوتاه کیکاووس یاکیده

مجموعه شعر های کوتاه کیکاووس یاکیده

دوشنبه 17 تیر 1392 10:32 ب.ظ

نویسنده : yegane joon
خوب سری اول شعر ها رو قبلا گذاشتم.

و حالا سری 2 که بیشترشون کوتاه هست

خیلی زیبا هستن ..! مَن که عاشقشونم !! بیشترشونم حفظم ..!

پیشنهاد میکنم بخونید ....! ممنون

*** *** ***


عشق همین خنده های ساده توست


وقتی با تمام غصه هایت می خندی


تا از تمام غصه هایم رها شوم




نه اولش پیداست


و نه آخرش …


با این همه باید تا آخرش بروم …


بگذار بنشینم و نفس تازه کنم …


نترس!


تصمیم من عوض نمی شود …


به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشم …


نترس!


این بار هم که تاول پاهایم خشک شود …


دوباره عاشقت می شم …


دوباره راه می افتم …


دوباره گم می شوم …


هر طور شده این راه را تا آخر می روم!

 

*** *** ***

هر صبح از فراز پل در دوردست خیـــال…


سایـــــــــه …


چمدانی پر از نام عشقش را به رود می سپارد …


رود …


دریـــــــــا …


بــــــــــــاران …


بوی عـشـــق می دهند!

*** *** ***

آدم ها …


قـــــطارها …


روی ریل حرکت می کنند


عاشـــــــق می شوند …


فاجـــــعه آغاز می شود

*** *** ***

چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است …


گویی تیله ای از چشمم به دلم می افتد!


بانــــــو؟


با مردی که تیله های بسیار دارد می آیی؟

*** *** ***

می ترسم از سگ همسایه …


دنبالم می کند …


یکی از همین قفس ها برایش بساز …


تا آدم شود!

*** *** ***

بوی رفتـــــن می دهی!


در را باز می گذارم …


وقتی برو که گنجشک ها و ستاره هـا خـوابنـــد!

*** *** ***

تمام پروانه ها قاصدک بودند …


به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم پروانه شد …


تمـــــام پروانه ها ادای چشمهای تو را در می آورند …


چون …


بغض مرا دوســت دارند!

*** *** ***

بـــــرو بانو!


بگذار بیدار شوم …


خیال تو را به دوش کشیدن خرج دارد …

*** *** ***

فاصله ی ساقه تا شکوفه …


فاصله ی خیال تو با من …


فریادی ست که با مرگ خاموش می شود


چیزی میان رسیدن و بودن من است!


شاید ارواح پدرانم نمی گذارند آنجا که رسیده ام باشم …


شاید تصویر تمام قدی که در راه از تو می سازم پیش رویم نیستند!

*** *** ***

پا برهنه تا به کجا دویده ای؟


که این همه


گل شکفته است؟!

*** *** ***

مرا ببخش که پنداشتم،


شـــادی پرواز پـــرســتــوهـــا


از شوق حضور توست؛


آن ها بـــهار را


با تو اشتباه می گیرند


آخر کوچکند، کوچکم …

*** *** ***

بـغـض انـاری فـاش شـد


تـا سـقـف اتـاق مـن


سـتـاره بـاران شـد

*** *** ***

میــان اینــهمــه راه


کــه بــه تــو نمــی رســد،


چــه سخــت اســت


راه ِتــو را گــم کــردن …

*** *** ***

باران که میبارد،


تمام کوچه های شهر،


پر از فریاد من است که میگویم:


من تنها نیستم …


تنها منتظرم، تنها!

*** *** ***

عشق همین خنده های ساده توست


وقتی با تمام غصه هایت می خندی


تا از تمام غصه هایم رها شوم

*** *** ***

زندگی


قرص نانی است


روی آب ِ حوض ِخانه ی خاطرات …


سهم ماهی های سرخ،


که همیشه عاشقند…


باور کن!

*** *** ***

پای رفتنم را پیش تو گذاشتم


یادت هست


که نروم؟


حال تو رفته ای


با پای من؟


یا پای من رفته است


با تو؟

*** *** ***

جــایــی، میــان راه تــو


پــاشنــه آشیــل را یــافتــه‌ام!


تمــام شــد، تنهــایــی!

کــافــی‌ســت،


پلــک‌هــایــم را ببنــدم!

راستی بــانــو!


آنهــا را نــدیــده‌ای؟!


جــایــی، میــارن راه تــو نبــود …

*** *** ***

ایــن بــار هــم کــه


تــاول پــاهــایــم خشــک شــود،


دوبــاره عاشقــت می‌شــوم!


دوبــاره راه مــی‌افتــم!


دوبــاره


گــم مــی‌شــوم …

*** *** ***

پشــت پنجــره هــا


زمستــان بــال گستــرده اســت!


گنجشکــان


و مــن،


پشــت تمــام پنجــره هــا،


تــو را می جــوییــم …

*** *** ***

زمستــان


زمستــان آمــده اســت!


خستــه ام!


مــی خــوابــم!


بهــار کــه آمــد،


پیلــه ام را مــی شکــافــم


تــا بــا پــرهــای خیــس،


دوبــاره


عــاشقــت شــوم …

*** *** ***

هر که را از دور می بینم


گلویم خشک می شود


می ترسم نکند


این بار


اشتباه نگرفته باشم


بانو


من به دنبال تو می آیم


تو هم از من بگریز


بگذار


دیرتر بمیرم

*** *** ***

ای بانو


بیا حواسمان را پرت کنیم


مال هرکس دورتر افتاد


عاشق تر است


اول خودم


حواسم را بده تا پرت کنم




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شعر ، کیکاووس یاکیده ، هوش سیاه 2 ، شعر کیکاووس یاکیده ، شعر های کیکاووس یاکیده ،
آخرین ویرایش: - -